تاریخ انتشار :جمعه ۱۲ آبان ۹۶.::. ساعت : ۷:۳۷ ق٫ظ
فاقددیدگاه

شهید گیلانی کابینه رجایی/ نامجوی مردی از جنس نور + تصاویر

۱۵۷۶۸۳_orig

دیار شاهد: مروری بر زندگی پربار امیر سرلشکر شهید سیّد موسی نامجوی …

شهید گیلانی کابینه رجایی

شهید سیّد موسی نامجوی در ۲۶ آذر ۱۳۱۷ هجری شمسی در خانوادهای متدیّن و از تبار ولایت، در بندر انزلی به دنیا آمد. زنده نگه داشتن نام پدر بزرگش که فردی معتقد و متعهّد و از اهالی روستای کلویر بود، یکی از دلایل انتخاب این نام زیبا برای این نوزاد بود.

پدر سیّد موسی که فردی مذهبی و معتقد بود سعی داشت از همان ابتدا او را با مبانی مذهبی آشنا کند و لذا او را از همان کودکی با خود به مسجد قائمیه میبرد. این حرکت آنچنان در سید موسی تأثیر گذاشت که در سن ۵ سالگی مکبّر همان مسجد شد.

شهید نامجوی دوره دبستان را با نمرات بسیار خوب تمام کرد و وارد دورۀ اول دبیرستان شد که به دلیل مصدومیت شدید پدر در یک سانحۀ تصادف تمام توان خود را صرف پرستاری از او کرد و مجبور شد برای پیدا کردن کار به تهران برود و به این ترتیب مخارج زندگی خانواده را به مدت ۲ سال تأمین میکرد، البته طوری که حتی نزدیکترین افراد فامیل نیز متوجه کمبود مالی در خانواده آنها نشدند.

پس از کسب اجازه از یکی از روحانیون و بررسی جوانب کار، پدرش موافقت کرد تا سید موسی به مدرسه نظام برود. سیّد موسی در سال ۱۳۳۷ به عنوان یکی از بهترین شاگردان دبیرستان نظام، دیپلم ریاضی گرفت و وارد دانشکده افسری شد.

پایان دورۀ دانشکده افسری در سال ۱۳۴۰ و نیل به درجۀ ستوان دومی همراه با انتخاب او برای هیأت علمی دانشکده بود. سیّد موسی خیلی زود به عنوان استاد نقشه خوانی به تدریس پرداخت و در مدت کمی صفات ویژه و بارز خود را نمایان ساخت. او همیشه درس را با نام خدا آغاز میکرد و در بین سخنانش از فرمایشات مولا علی(ع) استفاده میکرد.

ملاقات یار

پدر شهید نامجوی که مسئول تعمیر خطوط مخابرات منطقه قلهک بود، در زمان تعمیر خط تلفن منزل یکی از یاران امام(ره) بنام آقای روغنی، در آنجا با حضرت امام(ره) که مرجع تقلید خودش هم بود روبرو می شود و روزی سیّد موسی را نیز با خود به آنجا برده و با حضرت امام(ره) آشنا میکند.

سیّد موسی آنقدر به امام علاقمند شد که حتی حاضر گردید برای آنکه بدون اشکال به ملاقات ایشان برود از ارتش استعفا بدهد ولی او را متقاعد ساختند که در ارتش بماند و به آموزش جوانان بپردازد. او در کنار خودسازی به آموزش جوانان پرداخت و به خاطر مذهبی بودن با افرادی چون شهید آیت، دکتر کرکانی، تیمسار رحیمی و مرحوم ناصر رحیمی آشنا شد و به مرور جذب گروه مخفی ارتش شد و شروع به فعالیت انقلابی کرد و مأموریت یافت تا افراد مذهبی را در ارتش شناسایی و به گروه معرفی کند.

شهید مظلوم بهشتی مهمان مجلس عروسی

شهید نامجوی در سال ۱۳۴۹ به سنّت پاک رسول الله(ص) عمل و ازدواج کرد که مراسم وی یک مراسم ساده و با رعایت اصول اسلامی برگزار شد. حتی شهید مظلوم بهشتی یکی از مهمانان ویژه وی در آن روز بود.

در سال ۵۶ فضای مذهبی آنچنان در دانشکده افسری ارتش سایه افکند که مسئولان وقت مجبور شدند برای آمدن پسر شاه(بعنوان دانشجو) فرمانده دانشکده را تغییر دهند و نمازخانه را تعطیل کنند. با ایجاد اختناق در داخل دانشکده جلسههای بیرونی گروه مخفی رونق بیشتری گرفت و مسجد امیر و منزل حاج آقا رسول و منزل شهید نامجوی کانون نظامیان شد.

طرح ترور شاه

نامجوی مراقب اوضاع بود و طرحی برای ترور پسر شاه ریخته بود که به دلیل نیامدن پسر شاه به دانشکده اجرا نشد. در همین ایام خبر ورود شاه به دانشکده پخش شد و نامجوی طرح جدیدی برای ترور شاه کشید و قرار شد در موقع ورود شاه از درب جبهه دانشکده به سمت میدان صبحگاه به او تیراندازی کنند ولی متأسفانه آن روز شاه برخلاف همیشه از درب جبهه وارد نشد و در نتیجه طرح آنها موفق نبود.

در سال ۵۷ که حکومت نظامی و اختناق به اوج خود رسیده بود و مزدوران رژیم همه را زیر نظر داشتند، ضد اطلاعات ارتش برای کنترل بیشتر نامجوی یکی از ساکنین ساختمان سه طبقهای را که او نیز در آن سکونت داشت و جنب دانشکده افسری بود، مأمور مراقبت از نامجوی کرد و او بارها و بارها وی را تهدید  کرده بود ولی نامجوی به او هیچ اعتنایی نمیکرد و کار خودش را انجام میداد.

سرانجام امام به وطن آمدند و طلیعه انقلاب چهره نورانی خود را عیان نمود. در محل استقرار حضرت امام فقط یک خط تلفن بود که جوابگوی کارها نبود، نامجوی با دیدن یکی از دوستان مرحوم پدرش در مدت چند ساعت بیش از ۳۰ خط تلفن همسایهها را به بیت امام کشید.

رژه در مقابل امام

 نامجوی در این ایام سرنوشت ساز، هر وقت لازم میدانست به خدمت امام میرسید و شخصاً گزارش میداد و از امام کسب تکلیف میکرد و خدمات زیادی برای از کار انداختن ارتش در تهران و عدم قتل عام مردم در جریان درگیریهای منجر به پیروزی انقلاب انجام داد و بویژه وظیفه سازمان دادن رژه نیروی هوایی در مقابل امام را بعهده داشت.

بعد از پیروزی انقلاب و در اوایل سال ۵۸ مسئولان امر برای نجات دانشکده افسری از هرج مرج و جلوگیری از نفوذ احزاب سیاسی، نامجوی را به فرماندهی موقت دانشکده منصوب کردند و او بلافاصله شروع به سازماندهی و بازسازی دانشکده کرد و به اصلاح کادر علمی و فرماندهی و نظام پذیرش دانشجو و نظام آموزشی دانشکده همّت گماشت و حرکتهای سازنده نامجوی در دانشکده افسری چنان موثر افتاد که دانشکده افسری به دانشگاه افسری یا فیضیّه ارتش تبدیل شد و مرکز  نشر آثار انقلاب گردید. در این ایام مسئولین امر به او ترفیع موقّت دادند و او که واقعاً به خاطر خدا و اسلام تلاش میکرد از پذیرفتن این درجه موقت، سر باز زد.

به ابتکار نامجوی در زمان جنگ، در اهواز ستادی تشکیل شد تا نظامیان را آموزش بدهند و در این راستا برادرش شهید سید رسول نامجوی که از کشور انگلیس برای پیوستن به رزمندگان آمده بود، به اهواز اعزام شد و به همراه  تعدادی از دانشجویان که از هندوستان آمده بودند پس از طی دوره آموزشی، به جبهه اعزام شدند.

مشاور رهبر، وزیر ملت

در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۶۰ حضرت امام(ره) شهید نامجوی را به عنوان مشاور خود در شورای عالی دفاع ملی انتخاب فرمودند و در تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۶۰ از طرف نخست وزیر وقت (شهید باهنر) به وزارت دفاع منصوب میشود.

پس از پایان عملیات غرور آفرین ثامن الائمه(ع) ، نامجوی به همراه تعدادی از مسئولین ارتش و شورای عالی دفاع برای سرکشی به جبهه آبادان رفت و پس از بازدید از پیروزیهای رزمندگان، با توجه به اینکه قرار بود سران ارتش در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان  شرکت کنند تصمیم به بازگشت گرفت. در این لحظات پرواز هواپیما به اهواز دچار مشکلاتی شده بود و لذا شهید نامجوی و شهید فلاحی هر دو با تیمسار سرتیپ رحیمی تماس گرفتند و از او خواستند هم هواپیما و هم قطاری برای انتقال اسرای عراقی به اهواز بفرستند.

پرواز به عرش

سرانجام هواپیمایی که حامل تعدادی از مجروحین عملیات بود در تاریخ ۷ مهر ۱۳۶۰ آماده شد و سرداران و فرماندهان سرافراز اسلام؛  نامجوی و فلاحی و فکوری و کلاهدوز و جهان آرا و همچنین سیّد رسول  نامجوی با همین هواپیما از اهواز به آسمان بلند شدند و به سوی عرش پرواز کردند. ساعتی بعد خبر سقوط هواپیما و شهادت نامجوی و یارانش دل امام را آزرد و ملت شهید پرور را در غمی عظیم فرو برد.   

خاطراتی چند از شهید نامجوی

 توجه به خانواده شهید 

وقتی شهرام فر به شهادت رسید، خانواده او از من خواستند که ترتیبی بدهم تا فرزندان آن شهید را در یک مدرسه مناسب ثبت نام کنم. من به خاطر این مسأله خدمت شهید نامجوی رسیدم. وقت ملاقات من با ایشان ساعت ۱۱ شب در وزارت دفاع بود.

وقتی وارد شدم دیدم نامههای زیادی روی میز ایشان قرار دارد. پس از سلام و احوالپرسی گفت: «امروز چند تا جلسه داشتیم و نتوانستم مشقهایم را به موقع بنویسم» و لبخندی زد.

من موضوع فرزندان شهید شهرام فر را خدمت ایشان عرض کردم و فرمود: « شهدا همه چیزشان را در راه اسلام و انقلاب دادهاند، به خانواده شهدا هر چه بدهند کم دادهاند» و بلافاصله این موضوع را یادداشت کرد و روز بعد اقدام نمود . /سرتیپ احمد دادبین

اول غذا بعد از نماز

ما دوره فوق لیسانس همکلاس بودیم. منزل ما در نزدیکی محل درسمان بود و اکثر روزها ناهار و شام را با هم بودیم و شهید نامجوی به منزل ما میآمد. شهید نامجوی هر وقت وارد منزل ما میشد قبل از آن که سر سفره بیاید، اول نماز میخواند. هر وقت به او میگفتیم: « همه منتظر شما هستند» میگفت: «اول نماز بعداً غذا» یک بار اشتباهاً گفت: « اول غذا … » من زود وسط حرف او پریدم و گفتم: «پس بیا دیگه» و او لحظهای مکث کرد و گفت: بعد از نماز

او این کار را آنقدر در خانواده ما تکرار کرد که دیگر همه اعضاء خانواده، قبل از غذا نماز میخواندند و به هر کس میگفتیم بیا غذا بخور میگفت:«اول غذا بعد از نماز». /  مهندس شکر ریز

کبوتر با کبوتر …

وقتی شهید اقارب پرست از سفر مکه برگشت، بر سر مزار شهید نامجوی  رفت و در گوشهای ایستاد و های های گریه کرد. مدتی بعد خود اقارب پرست هم شهید شد و درست همان گوشه که ایستاده بود به خاک سپرده شد . / سرتیپ ۲ نباتی

کول پیمایی

قبل از انقلاب شهید نامجوی  بچهها را به کوهنوردی میبرد. آن وقتها پسر کوچک من (که بعدها محافظ دایی شد) خیلی کوچک بود و سید موسی او را روی کولش سوار کرده و به کوه میبرد. یک روز که از کوه برگشتند، پسرم که هنوز خیلی حرف زدن را یاد نگرفته بود گفت: رفتیم کول پیمایی و سید موسی با لبخند گفت: « آره دایی، ما رفتیم کوهپیمایی و تو رفتی کول پیمایی » /  خواهر شهید نامجوی

 دستخط حضرت روح الله

دانشگاه افسری در نزدیکی ساختمان نخست وزیری قرار داشت و هر وقت مسئولین مملکتی می خواستند از بالگرد استفاده کنند از زمین چمن دانشگاه استفاده میشد . یکبار بازرگان و طباطبایی از قم و از حضور امام (ره) مراجعه میکردند.

شهید نامجوی  برای استقبال آنان آمده و به خاطر علاقه خاصی که به حضرت امام (ره ) داشت رو به آنان کرد و گفت: « شما که نزد حضرت امام(ره) بودید برای ما چه هدیه آوردید؟» طباطبایی گفت: ما خدمت حضرت امام(ره) یک جلد قرآن مجید برده بودیم. ایشان آن را از ما گرفت و جملهای در ابتدای آن نوشت و به ما داد. ما هم آنرا به شما تقدیم میکنیم.

شهید نامجوی  قرآن را گرفت و پس از بوسیدن و خواندن دستخط حضرت امام(ره) به من داد و گفت: «ببر برای کتابخانه» من در حالی که قرآن را میبردم، گوشه آن را باز کردم و این جمله را که با خط زیبای حضرت امام (ره) نوشته شده بود خواندم: «قرآن برای آدمسازی است» روح ا… الموسوی الخمینی / تیمسار حسن همایون نسب

دستور آیت الله خامنه ای

وقتی شهید نامجوی  نماینده حضرت امام (ره) در شورایعالی دفاع و فرمانده دانشگاه افسری بود، مرتب در جبههها حضور داشت. درطول این مدت که ما زیر بمب و موشک بودیم، بعضی وقتها تماس تلفنی با ما داشت و جویای احوال ما میشد. یکبار حین صحبت متوجه شدم که صدایش گرفته است. پرسیدم: «طوری شده؟» و او با لبخند گفت: «چیزی نیست، نگران نباش، از دود و آتش است» و یکبار پیغام فرستاد که پمادی برایش تهیه و ارسال کنم. علتش را پرسیدم گفت: « انگشتان پایم زخم شده است» پرسیدم: چرا؟ گفت: برای اینکه وقت نمیکنم پوتینهایم را از پایم در آورم.

چند شب بعد ناگهان دیدم شهید نامجوی  به منزل آمد. از او پرسیدم: چطور شد که به مرخصی آمدی؟ گفت:

 «آقای خامنه ای به من امر فرمود : سیّد دو سه شب برو خانه»  / همسر شهید نامجوی

مرکزی برای انتشار آثار دوران انقلاب اسلامی

حقیر دعوت برادر شهید تیمسار نامجوی را برای تدریس «تاریخ سیاسی» در دانشکده افسری با وجود تمام اشتغالات پذیرفتم و پس از اولین دوره درس، مطالب مورد بحث در شکل جزوههای درسی به صورت پلی کپی درآمد.

نامجوی مبارز و خستگی ناپذیر میخواست که دانشکده افسری مرکزی برای انتشار آثار دوران انقلاب اسلامی باشد. چاپخانه دانشکده را در جهت چاپ جزوات قرار داده و با سرعت سه جلد کتاب ( تاریخ سیاسی معاصر) ویژه دانشجویان افسری را فراهم کرد برای چاپ جلد سوم چنان عجله داشت که هر روز از پیشرفت کار سوال میکرد. گویا میخواست قبل از شهادت ثمره گوشهای از فعالیت دانشگاهیاش را ملاحظه نماید. شهید نامجوی  افسری مسلمان، مکتبی و شجاع بود که هرگز تسلیم شرایط محیط رژیم پهلوی و جو حاکم بر ارتش شاهنشاهی نشد و خود را عبید بتهای ساخته شده دست استعمار نساخت و یک سره در خط اسلام و رهبری حضرت امام (ره) قرار گرفت.

دیدگاه خود را به ما بگویید.