تاریخ انتشار :یکشنبه ۲۱ آبان ۹۶.::. ساعت : ۵:۲۰ ق٫ظ
فاقددیدگاه

زندگی نامه شهید سید مهدی موسوی شاندرمنی

سید-مهدی-موسوی۲

 دیار شاهد:شهید سید مهدی موسوی در تاریخ دوازدهم شهریور ماه سال ۱۳۴۰ در روستای گسکمینجان بخش شاندرمن در شهرستان ماسال در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. وی فرزند سید جعفر و نوه عالم و سید جلیل القدر آقا سید جلال موسوی (ره) بود.

تحصیلات ابتدایی خود را در روستای بی تم و اولم و تحصیلات راهنمایی اش را در شهر شاندرمن و دوره متوسطه را در دبیرستان مرحوم انامقلی ماسالی در شهرستان ماسال به پایان رسانید.

وی در سن ۱۰ سالگی در حالیکه کلاس چهارم ابتدایی بود پدرش را از دست داد بناچار از همان زمان در کنار تحصیل به کار کشاورزی، باغبانی و دامداری نیز مشغول بود.

در آن زمان شالیزارها را با گاوها و اسبهای آموزش دیده شخم می زدند ایشان علیرغم صغر سن و کودکی شالیزارهای خانواده را با همان ادوات ابتدایی و سنتی شخم می زد و تابستانها هم برای تامین مخارج تحصیلی گاهاً کارگری می کرد.

شهید موسوی در سال ۶۱ با شرکت در آزمون استخدامی ارتش وارد تیپ ۵۵ هوابرد شیراز شد و پس از آموزش مقدماتی از همان سال به جبهه های جنوب و غرب کشور اعزام شد و در دهها عملیات شرکت نمود و پس از چند بار مجروحیت در عملیات کربلای ۸ در منطقه عملیاتی قصر شیرین در تاریخ ۲۱ فروردین ماه سال ۶۶ به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

به گفته اعضای خانواده، اولین ویژگی بارز شهید موسوی ارادت محض به ساحت مقدس اهل بیت عصمت و طهارت (ع) مخصوصاً سالار شهیدان حضرت اباعبدالحسین(ع) و امام رضا (ع) و حضرت ابوالفضل العباس قمر بنی هاشم (ع) بود به تبع این ارادت امامزادگان منطقه را بسیار تکریم می کرد و به زیارت آنها می رفت مخصوصاٌ به بارگاه ملکوتی آقا سید صالح (ع) از نوادگان معصومین (ع) در منطقه ییلاقی بیاچال و آقا سید شرف الدین (شرفشاه) رضوانشهر.

سید-مهدی-موسوی2

سید محسن موسوی برادر شهید درباره در رابطه با ویژگی های اختلاقی شهید موسوی می گوید: گذشت و بخشش از امتیازات بارز این شهید سرافراز بود. اندک حقوقی که می گرفت بخشی از آن را برای فقرا، فرزندان یتیم و مساکین آشنا هزینه می نمودو چندین بار کت و شلوار و لباسهای تازه خود را به نیازمندان اهدا کردند و حتی یکبار کت و شلوار بسیار زیبایی دوخته بودند که پس از اتمام مرخصی و عزیمت مجددش به جبهه به مادرمان تاکید و سفارش کرد حتماً پس از رفتنم به فلانی بدهید و بعد هم از جبهه نامه فرستاد که آیا دادید؟ به پیران و سالخوردگان بسیار احترام می گذاشت و آنها را دوست می داشت. خاطرم هست پیرمرد محترمی در روستای ما زندگی می کرد بنام دایی حاتم (البته بعد از شهید به رحمت الهی پیوست) که تمام دارایی او دو راس اسب بود. شهید همیشه به او محبت ویژه داشت و او را مورد تفقد خود قرار می داد و نیز برخی دیگر از سالخوردگان بدون تمکن مالی محل.

وی ادامه می دهد: شهید به کودکان بسیار علاقمند بود و همیشه به کودکان اقوام و بی سرپرست غیر اقوام هزینه تحصیلی می داد و برای آنها در مراجعت از جبهه اسباب بازی و خوراکی …. می آورد. او ذوق شعری بسیار خوبی داشت و دفتر شعری داشت که در وصف ائمه (ع)، شهداء، امام(ره) و رشادتهای رزمندگان، حفظ طبیعت، حال و هوای جبهه ها و تکریم امام زادگان و ….. اشعار زیبایی سروده اند.

محسن موسوی افزود: سید مهدی به امام خمینی رحمه الله علیه علاقه خاصی داشت و او را سیاستمداری متدین و رهبری فقیه می دانست. نسبت به احترام به مادرمان بسیار سفارش می کرد و همواره سعی می کرد تمام نیازهای مادی مادرمان را برطرف نماید، خانه ما از خانه های بزرگ ولی قدیمی بود او می گفت تا برای مادرم خانه جدید نسازم احساس راحتی ندارم که این کار را هم تا قبل از شهادتش انجام داد.

برادر شهید سید مهدی موسوی ادامه می دهد: به برادران خود بسیار نصیحت و سفارش می کرد که درس بخوانند و می گفت یکی از آرزوهایم اینست که برادران من تحصیلات خوبی داشته باشد. شهید همه ما را به پاکدامنی، سلامت و صداقت در گفتار و رفتار و اقامه نماز و تلاوت قرآن سفارش می کرد. به خواهران ما در خصوص رعایت عفاف و حجاب تاکید ویژه می نمود.

همسایگان را بسیار تکریم و احترام می نمود و سفارش می کرد که حرمت آنها را نگه داریم.

همکاران و سربازان شهید پس از شهادت ایشان به ما گفتند که شهید مرخصی خود را مخصوصاً در ایام نوروز به ما می بخشید و ما را به مرخصی می فرستاد و خودش جای ما می ماند و حتی به ما اگر پول نداشتیم پول می داد و می گفت شما متاهل هستید و عیال و فرزندان شما منتظر تان هستند اگر شما عید در کنار آنها بمانید آنها خوشحال تر خواهند شد.

میهمان نوازی و صله ارحام و سرزدن به اقوام و بستگان و دوستان از دیگر ویژگیهای ایشان بود.

شهید در اسفند ۶۵ در آخرین مرخصی خود وقتی به منزل آمد در پاها و بدنش ترکشهای زیادی بود و بسیار می لنگید به ما گفت چند روز قبل من در سنگرم بودم که دیدم سرهنگ صیاد شیرازی وارد سنگر شد با من احوالپرسی کرد. وضعیت جسمی مرا دید و از سنوات حضورم در جبهه سوال کرد. عرض کردم از سال ۶۱ تابحال در جبهه های مختلف و عملیات های مختلف حضور داشتم. ایشان فرمودند که این عملیات را هم شرکت کن و بعد تو را به تیپ هوابرد شیراز بر می گردانم و می دانم دیگر خسته شده ای. البته در همان عملیات (کربلای ۸ در منطقه قصر شیرین) به معبود خویش و به لقاء الله پیوست و در مقبره الشهدای شهر شاندرمن در جایگاه ابدی آرام گرفت.

دیدگاه خود را به ما بگویید.